تبلیغات
مقالات - شخصیت بالغی
تا اطلاع ثانوی غیرفعال است.

لینکستان

برای تبادل لینک، سایت شما باید حداقل رنک 1 در گوگل داشته باشد.
» Rap-musikal
آپلود سنتر بزرگ فارسی آپ
last-night
خرید کارت شارژ
ابزار برای وب
وطن فوتو
.:: fungozar ::.
اطلاعاتی از کره ها
 

آمار

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :
 

امكانات

 

نظرسنجی

شما از چه کره ای خوشتان می آید؟






 

 

شخصیت بالغی

موضوع: مطالب نویسنده:سجاد مظلومی تاریخ:شنبه 28 آبان 1390

ضعف شخصیّت بالغیمان

1.علّت اصلی ضعف

"پیاژه"روان شناس سویسی معتقد بود در خلال دو سال اول زندگی،شخصیّت بالغی در کودک ظاهر می شود و می خواهد برای خودش سیستم علّت و معلولی،یا به عبارت دیگر،سیستمی مبتنی بر استدلال و منطق بین پدیده ها برقرار کند.او همچنین گفت که اگر در این دوران حسّاس،تناقض و تباین در رفتار و کردار و گفتار اطرافیان به حدّ وفور باشد،کودک ممکن است به طور کامل و برای همیشه از قبول رابطۀ علیّت بین پدیده ها صرف نظر کند و دیگر هیچگاه به دنبال استدلال و منطق نرود و دیگر کاری به تهیّۀ پاسخ برای "چرا"های زندگی نداشته باشد،و در حقیقت،شخصیت بالغی او قبل از رشد و نمو،خفه و کاملاًبی اثر گردد،در این صورت،وجود چنین فردی بین دو فرمانروای دیگر یعنی شخصیت های والدینی و کودکی دست به دست می شود.

شخصیت بالغی یعنی حالتی که انسان را به تعقّل وا می دارد و منطق و استدلال را جانشین احساسات مربوط به شخصیت های والدینی و کودکی می کند.از این رو کودک به هر چیزی که بر می خیزد و برایش تازگی دارد،می خواهد آن را وارسی کند و بفهمد که چیست.برای هر چیزی مرتباً سؤال می کند:چرا چنین است و چرا چنان است؟چرا دود بالا می رود؟چرا باران پایین می آید؟چرا آن روز که خندیدم مادرم گفت "آفرین پسرم" ولی روز بعد که همان کار را کردم گفت "برو گم شو،خفه ام کردی"؟چرا؟...

متأسفانه اکثر ما ایرانیان بی خبر از اهمیّت فوق العادۀ این دوران زندگی و بی توجّه به وجود فهم و شعور کامل در کودک،به خیال اینکه بچه چون جسمش کوچک است قدرت درک و استنباطش هم ناچیز است،جواب های صحیح به او نمی دهیم،یا به نام شوخی کردن و سر به سر بچه گذاشتن و در حقیقت به منظور اینکه خودمان بازی کنیم،پاسخ هایی کاملاً بی معنی و بی ارتباط و خلاف واقع به او تحویل می دهیم و بدین ترتیب گیجش می کنیم و یا او را به خاطر سؤالاتی که کرده است به باد خنده و استهزا می گیریم،و اگر خسته بودیم و خودمان حال بازی کردن نداشتیم،در برابر سؤالاتش کلمات و عباراتی اهانت آور و تحقیر آمیز می گوییم.مثلاً اگر بچه سؤال کند چرا روز روشن است،در پاسخ،یکی از جواب های زیر را به او می دهیم:

-          برای اِرا،محض اِرا!

-          دیگه،برای همین.

-          به تو چه،فضولی؟

و اگر دست بر ندارد و سؤالش را تکرار کند،آن وقت عصبانی می شویم و می گوییم:

-          چکماره مرگ!

-          آنقدر چرا چرانکن،خفه ام کردی.

و محتملاً با تو سری و اُردنگی او را از خود می رانیم و بدین ترتیب،مقدارقابل توجّهی از شور وشوق بچّه را به ادراک و روابط علّیت از همان زندگی در او می کشیم.نتیجه اینکه چنین کودکانی بعدها تمایلی به درک حقایق و چراهای واقعی زندگی و محیط خود ندارند،زیرا هر گاه بخواهند به دنبال درک حقیقی بروند،همین خاطرات تلخ دوران کودکی و صدماتی که خورده و اهانت هایی که شنیده و تحقیر هایی که دیده اند در آنها زنده می شود،آن هم توأم با احساسات دردناک و رنجش آورش،و از این رو و به طور غیر ارادی خود را از صحنه دور می کنند.به تعبیر روان شناسان بکلّی از صحنۀ وجودشان حذف می شود و یا آسیب دیده و تحت تسلّط شخصیت های والدینی و کودکی شان اسیر و ناتوان باقی می ماند.

علّت دیگری که باعث می شود شخصیّت بالغی از صحنۀ زندگی کودکان ایرانی حذف شود و یا ضعیف و آسیب دیده و بی اعتبار و بی خاصیّت بماند،این است که ما بزرگها نه تنها برای درک مطالب و پیدا کردن ارتباط بین پیش آمدهای زندگی با آنها همدلی و همراهی نمی کنیم،نه تنها"چراها"ی آنها را با گشاده رویی پاسخ نمی گوییم،بلکه با دروغ ها و ضدّ و نقیض های زیادی که جلوی چشمان آنها می گوییم و انجام می دهیم،چنان آنها را مبهوت و گیج می کنیم که ترجیح می دهند برای همیشه شخصیت بالغی یعنی پیروی از استدلال و راه جویی به یافتن رابطۀ بین پدیده ها را کنار بگذارند و در نتیجه وقتی هم بزرگ شدند هر چیزی را بدون دلیل و منطق تنها به خاطر هوی( شخصیت والدینی) و هوس (شخصیت کودکی)قبول می نمایند.از این مقوله مثال های بسیار بسیار فراوانی در زندگی یومیّه همۀ ما ایرانیان موجود است.

2.سایر عوامل ضایع کنندۀ شخصیت بالغی

زندگی یومیّۀ ما ایرانیان طوری است که کودکانمان دائماً و اجباراً ناظر بر تناقض گویی ها،دروغ ها و تردید رأی آدم های بزرگ اطراف خود هستند.همۀ این صحنه ها در به شک انداختن و مآلاً منصرف کردن آنها از جستجو برای یافتن هرگونه رابطۀ علّت و معلولی بین پدیده ها رل عمده ای را بازی می کند.

ولی علاوه بر این مطلب که پیاژه روان شناس سویسی در مورد عدم رشد و احیاناً از گردونه خارج شدن شخصیّت بالغی کودک عنوان کرده است،علّت دیگری که باعث از بین رفتن شخصیت بالغی اطفال ایرانی می شود این است که چون بچّه اصولاً بیشتر مطالب را از راه تقلید یاد می گیرد،وقتی که هیچ یک از آدم ها ی بزرگ با شخص او رفتاری با شخصیّت بالغی ندارند،یعنی وقتی که با کودک هیچگاه مثل یک شخص بزرگ با احترام متقابل رفتار نمی کنند،وقتی که مواجه شدنشان با کودک یا از موضع شخصیّت والدینی آمرانه و با توپ و تشر است و عتاب و خطاب می کنند و یا با دیدۀ ترحّم تؤام با محبت نگاهش می نمایند- که هر دو مبتنی بر احساسات والدینی است- و یا وقت خود را با او از موضع شخصیت کودکی به مسخرگی و بازی و شوخی می گذرانند،و بالاخره وقتی که رفتار بزرگترها با کودک سوای رفتاری است که بزرگترها با خودشان داشته اند،نمی توانیم توقع داشته باشیم که کودک اعمال مربوط به شخصیّت بالغی را یاد گرفته باشد.

با عنایت به مطالب فوق ملاحظه می شود که شخصیّت بالغی اطفال ایرانی به سه دلیل عقیم می ماند و یا شدیداً معیوب و ضعیف می شود:

اوّل:تناقض و تباین و دروغ های فراوانی که در بین حرکات و سخنان اطرافیان ملاحظه می کند.

دوّم:رفتار آدم های بزرگ نسبت به کودک خود که همیشه رفتاری تحت سیطرۀ شخصیّت های والدینی و کودکی توأم با تحقیر شدید یا حمایت زائد بر نیاز و یا شوخی و بازی بوده است.

سوّم:رفتارآدم های بزرگ با خودشان غیر از رفتاری است که با کودک دارند.معهذا کودک ناظر دقیقی بر آنهاست و می کوشد تقلید کند.رفتار آدم های بزرگ هم نسبت به هم ،متأسفانه کمتر از موضع شخصیت بالغی شان است؛چون اکثراً و شاید همیشه،یا از موضع والدینی بوده،که به صورت تحکّم و یا ترحّم جلوه گر می شده است و یا از موضع کودکی بوده،که به صورت التماس و تشبّت و مسخرگی و لودگی در می آمده است.

نتیجه

 

وجود تناقض،تردید رأی و علی الخصوص دروغ در کردار و گفتار اکثر ما ایرانیان باعث از بین رفتن و یا حدّاقل معیوب شدن شخصیّت بالغی کودکانمان شده است.کودکانی با شخصیّت بالغیِ مطلقاً حذف شده یا رشد نکرده و آسیب دیده،وقتی مردان و زنان اجتماع را تشکیل دادند،طبیعی است که برای درک هر گونه چرایی عاجز و بیچاره باشند،طبیعی است که آسان ترین و بی دردسرترین راه را اتّخاذ نمایند و هر پیش آمدی را به گردن قضا و قدر بیندازند و یا بدون اراده کوچکترین دلیل و برهانی به گردن دیگران بیفکنند و هر گروهی گروه دیگر را مسؤول هرج و مرج بشناسد و به سادگی و آسانی نفس کشیدن به یکدیگر تهمت بزنند و افترا ببندند و زمین و آسمان و هر که را یافتند و حدس زدند و گمان کردند،مسؤول بدبختی های خود بشناسند و طبیعی است که بگویند:اگر خارجی ها بگذارند وضع خوب می شود،ولی افسوس که نمی گذارند.

بنابراین طبیعی است که مردم چنین جامعه ای معتقد باشن که تمام کارهایی که در ایران شده و می شود،از انقلاب مشروطه گرفته تا تمام جریانات بعد از آن مثل روی کار آمدن رضاشاه و از بین رفتن او،روی کار آمدن پسرش،حتّی دختر زاییدن فوزیه زن اول شاه،ملّی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن حکومت جبهۀ ملّی،و حتی موفقیت انقلاب اسلامی و کلیۀ پی آمدهای آن و جنگ با عراق و غیره،همه زیر سر همان خارجیهاست.و طبیعی است که حالا هم هر کسی در گوشه و کنار بگوید:"اکنون باید منتظر بود و دید که حکومت های انگلیس و آمریکا برای ایران چه خوابی دیده اند و می خواهند چه کنند.در غیاب شخصیت بالغی،اینها همه طبیغی است."به هر تقدیر،نتیجۀ کلّی حاصل از این ماجرای هر روزی زندگی کودکانمان که به نظرهر یک از ما ایرانیان بسیار ساده و پیش افتاده است،برای جامعه بسیار گران تمام می شود.بدین معنی که چُنین کودکانی با شخصیّت بالغی حذف شده یا شدیداً آسیب دیده،مردان و زنان فردایش را تشکیل می دهند،و در چنین جامعه ای ارتباط افراد با یکدیگر فقط مبتنی بر احساسات است،زیرا تنها شخصیت های والدینی،کودکی و رفاقتی است که وجود آنها را تحت سیطرۀ خود دارد.حذف شخصیّت بالغی افراد یک جامعه یعنی حذف هر گونه استدلال و منطق،حذف هر گونه احترام متقابل و حذف هر گونه و کردار عقلایی از آنها.

اسف انگیزترین نکتۀ قابل توجّه در مورد خدشه دار،معیوب و یا بکلّی حذف شدن شخصیّت بالغی در کودکان این است که هر قدر کودک باهوش تر و بافراست تر و سریع الانتقال تر باشد،آن نوع بی معنی بودن "رابطه علّیت بین پدیده ها"و این نوع معنی دار بودن"هیچ چیز دلیل بر هیچ چیز نیست"را در زندگی،سریع تر و آسان تر قبول تر می کند،و بدین ترتیب،زودتر شخصیت بالغی میدان وجودش را خالی  می نماید و آن را در بست در اختیار شخصیت های والدینی و کودکی می سپارد.

نتیجۀ حتمی فردی اش اینکه در اجتماع ایران اکثر افراد باهوش و بااستعداد به طرف کارهای خلاف عقل و حقّ و عدالت می روند و امورشان را با توصیه و نظارت شخصیت های والدینی،کودکی که همه تابع احساسات اند،سر و صورت می دهند و همین افراد مآلاً به خاطر استعدادی که دارند قدرت ها را در دست می گیرند.و نتیجۀ قهری اجتماعی اش،وجود بازار مکّاره ای می شود که در آن،اکثر داد و ستدها ،روابط و مراوده ها،ظالم و مظلومی،مراد و مریدی و یا رفیق و رفاقتی است و ما قرن هاست که بقا و دوامش را ناظریم




برچسب ها: